تبلیغات
قصه های من وپسرم - oخرس کوچولویی که ناامید نشد!



Admin Logo
themebox Logo

ژاپن موزیک
کد حباب و قلب



تاریخ:جمعه 16 دی 1390-02:36 ب.ظ

نویسنده :فاضل براتی بنی

oخرس کوچولویی که ناامید نشد!



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

خرس کوچولو ناامید نمی شه!

در یک جنگل سر سبز و قشنگ در یک خا نواده بزرگ خرس ،خرس کوچولویی به نام جکی بود.

جکی خرس زرنگ وکنجکاوی بود ،همیشه دوست داشت در مورد هرچیزی سئوال کند وهر کاری را که مامان خرسه و بابا  خرسه انجام می دادند را با دقت نگاه می کرد مخصوصا شکار ماهی از رودخانه را.

خرس کوچولو بازی با بقیه بچه خرس ها را خیلی دوست داشت ولی یک روز که دوستانش برای بازی دنبال او رفتند

جکی گفت:نه!من می خواهم با پدر ومادرم برای شکار ماهی برویم .

بقیه بچه خرس ها گفتند :شکار ماهی برای تو خیلی زود است بیا برویم بازی کنیم ...

اما خرس کوچولوی قصه ما راضی نشد که نشد.دوستانش که از دست او عصبانی بودند اورا مسخره کردند وگفتند:توهیچ وقت توی این سن نمی توانی ماهی شکار کنی ،فقط وقت خودت را تلف می کنی..

اما خرس کوچولو به صحبت های دوستانش اهمیت نمی داد وهمیشه موقع شکار ماهی با والدینش به کنار رود خانه می رفت و به حرکات مادر وپدرش وسایر خرس ها در هنگام شکار ماهی دقت میکرد ،پدر ومادر جکی هرگز به او اجازه نمی دادند که او وارد قسمت های پر عمق رودخانه بشود ،البته خود جکی هم خرس حرف گوش کن وباهوشی بود ومی دانست رودخانه با هیچ بچه خرسی شوخی ندارد!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

بالاخره یک روز گله خرسها به قسمتی از رودخانه رفتند که عمق کمی داشت ،پدر ومادر جکی که از علاقه وصبر خرس کوچولو باخبر بودند به او اجازه دادند تا برای شکار وارد آب بشود در حالیکه سایر بچه خرسها مشغول شیطنت بودند .

جکی وارد آب شد ،سعی کرد مثل پدر ومادرش عمل کند چند بار سعی کرد ،دوستانش که از دور اورا می دیدند شروع به مسخره کردن او کردند.اما خرس کوچولو ناامید نشد ،در یک لحظه تمام دقتش را متوجه یک ماهی بزرگ کرد وبا سرعت دستانش را مانند بابا خرسه به سمت ماهی کشید ،ماهی بزرگ با حرکت دست جکی شوکه وبه سمت خشکی پرتاب شد .

جکی با خوشحالی فریاد زد :بالاخره موفق شدم!جانمی...

پدر ومادر ودوستان جکی به سمت او آمدند واز دیدن ماهی بزرگی که جکی شکار کرده بود متعجب شدند.مادر جکی اورا در آغوش کشید واورا بوسید،پدر جکی گفت:پسرم ،من به تو افتخار میکنم تو کوچکترین بچه خرس شکارچی هستی!

دوستان جکی هم به او تبریک گفتند واز اینکه اورا مسخره کرده بودند،عذر خواهی کردند .جکی عذر خواهی دوستانش را پذیرفت وقول داد تا به آنها هم شکار ماهی یاد بدهد.

از این داستان نتیجه میگیریم :هیچ وقت ناامید نشویم ودرهمه کارهایمان پشتکار داشته باشیم.کسی را هم مسخره نکنیم چون حتما بعدا شرمنده می شویم




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس